پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

جلوه حسن تو بس در صورت و معنی گرفت

می توان از گرد مجنون دامن لیلی گرفت

قطره تا موج محیط بی نیازی گوهر است

می توان سامانی از هر پاره کشتی گرفت

پرتو آیینه دارد حلقه دام وفا

گریه ما عالمی از فیض یکرنگی گرفت

هر کجا گیرد مروت دامنت خونم بریز

می توان از کشتنم اکسیر بی رحمی گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸از پاک بینشی دل اهل نظر شکفت
  2. شمارهٔ ۳۹۹داروی هوش و هوش ربایی خوشا دلت
  3. شمارهٔ ۴۰۰پرده چشم سمن پیراهنت
  4. شمارهٔ ۴۰۱ای چار رکن عالم خشتی ز بارگاهت
  5. شمارهٔ ۴۰۲نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاج
  6. شمارهٔ ۴۰۳مگشای پیش هر کس بار فسانه چون موج
  7. شمارهٔ ۴۰۴گه به درد و گه به داغ ما مپیچ
  8. شمارهٔ ۴۰۵لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچ
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.