پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

مگشای پیش هر کس بار فسانه چون موج

بند زبان ندارند اهل زمانه چون موج

کی بیمی از شکستن دارد به بحر هستی

تا کشتیی نگردد صید کرانه چون موج

از خویش اگر گذشتیم راه برون شدن هست

بحر شهادت است این ما در میانه چون موج

ما را غبار خاطر در بحر گریه سر داد

او در کرانه چون دشت ما در میانه چون موج

در بر و بحر عالم چون دل مسافری کو

بی آب و دانه چون ما بی آشیانه چون موج

در بحر آشنایی تا دیده می گشایم

اشکم کند به راهی هر دم روانه چون موج

تا کی به بحر هستی در بند هیچ بودن

بشکن به زور بازو زنجیر خانه چون موج

دریا اسیر گردد از بیقراری من

تیغش همان به خونم دارد زبانه چون موج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچ
  2. شمارهٔ ۴۰۶بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح
  3. شمارهٔ ۴۰۷آن میگساری شب و این دور باش صبح
  4. شمارهٔ ۴۰۸گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبح
  5. شمارهٔ ۴۰۹شب روز شد به یاد تو روشن چراغ صبح
  6. شمارهٔ ۴۱۰دل صاف می کند ز کدورت ایاغ صبح
  7. شمارهٔ ۴۱۱بسکه از مهر او گداخته صبح
  8. شمارهٔ ۴۱۲جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبح
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.