پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

شب روز شد به یاد تو روشن چراغ صبح

با ساغر ستاره کنم سیر باغ صبح

از فیض عشق باج به قیصر نمی دهم

دارم دماغ باده و دارم دماغ صبح

با او به تازگی نمکی تازه کرده ام

از من کنید مهر پرستان سراغ صبح

در پرده بال می زند از بهر امتحان

من دیده ام که باز سفید است زاغ صبح

ممنون شدم ز فیض تو امشب اسیر (و) مست

هرگز مباد تیره شبت بی چراغ صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱بسکه از مهر او گداخته صبح
  2. شمارهٔ ۴۱۲جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبح
  3. شمارهٔ ۴۱۳سیم اشکم صیقل آیینه گل‌های صبح
  4. شمارهٔ ۴۱۴گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
  5. شمارهٔ ۴۱۵که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
  6. شمارهٔ ۴۱۶اضطرابم رهین طاقت باد
  7. شمارهٔ ۴۱۷رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
  8. شمارهٔ ۴۱۸بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.