پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد

چون سرو خوشخرام نباشد چمن مباد

معشوق دیگران گل بر باد رفته است

شوخ است نغمه گوشزد کوهکن مباد

وقت اجابت است و دل شب دعا کنم

جز خار گلستان تو در پیرهن مباد

اشکم رساست از ته دل می کنم دعا

در خلوت وصال تو راه سخن مباد

آتش فروز دل نشود گر خیال او

یک برگ شعله در چمن سوختن مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰غمی که درد نیفزود ننگ سلسله باد
  2. شمارهٔ ۴۲۱عنان دل به مژگان می‌توان داد
  3. شمارهٔ ۴۲۲رشته وادی هجر تو گرم سر می‌داد
  4. شمارهٔ ۴۲۳اشکم از بس کرده آب روی گل‌ها را زیاد
  5. شمارهٔ ۴۲۴گلاب خون و عبیر غبار می طلبد
  6. شمارهٔ ۴۲۵تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبد
  7. شمارهٔ ۴۲۶کجا بی‌کاوش دردی صد چاک می‌زیبد
  8. شمارهٔ ۴۲۷قطره چون موج اضطراب افتد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.