پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

قطره چون موج اضطراب افتد

بر سرش خانه حباب افتد

هست ویرانه تر دماغ از سیل

همچو آن گل که در شراب افتد

هوس آلوده صید دام هواست

مست در سایه سحاب افتد

دل ما را عبث خراب مکن

گل صدبرگ بی گلاب افتد

از چراغان صبح گرد رهی

ذره از چشم آفتاب افتد؟

دل ما کرده جشن بیداری

چشم پیمانه مست خواب افتد

کوه و دشت جنون سبکروح است

از نسیمی در اضطراب افتد

گرگشایم بساط صافدلی

چه کتانها به ماهتاب افتد

تشنه تر می شود سراب عدم

گر دو عالم به روی آب افتد

ناله مور محشری دارد

خانه شیر از آن خراب افتد

گل شکار است تار پیرهنت

همچو موجی که بر گلاب افتد

نیست از تاب می اسیر عجب

گل چو پروانه در شراب افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد
  2. شمارهٔ ۴۳۰گلستان شو ز می تا نوبهار از چشم رنگ افتد
  3. شمارهٔ ۴۳۱در دام تمنای تو گر بر سرم افتد
  4. شمارهٔ ۴۳۲به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۴۳۳سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچید
  6. شمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گردد
  7. شمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد
  8. شمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.