پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

گر دل شکند مهرت از او دور نگردد

خورشید شود ذره و بی نور نگردد

زخمی که بد آموز نمکریزی اشک است

خرسند به صد خنده ناسور نگردد

غم بسته به بازوی دلم حرز شکستن

کز گرمی بسیار تو مغرور نگردد

با اینهمه بیگانگی از جذب محبت

یک لحظه خیالش ز دلم دور نگردد

در مجلس غم راه ندارد دل عاشق

ماتمزده در انجمن سور نگردد

شد مست اسیر از می بیرحمی ساقی

امید چنان است که مخمور نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
  2. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.