پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

عبث فضولی عقلم وکیل می گردد

عزیز مصر جنون کی ذلیل می گردد

خلاف طبع کنند اهل دید آیینه وار

کریم از پی مرد بخیل می گردد

هوای شوق تو لب تشنگی گداخته است

شراب دشت جنون سلسبیل می گردد

هوای تنگ فضای خرابه دل ماست

تجردی که پر جبرئیل می گردد

سواد خوانی سودای طره ای دارم

بیاض گریه من رود نیل می گردد

نجابت گهر از چهره کسی پیداست

که در لباس گدایان اصیل می گردد

هجوم محکمه هیچ دعویان حشری است

که چرخ را سر از این قال و قیل می گردد

گذشته ایم ز دشتی که همچو نقش سراب

دلیل تشنه سراغ دلیل می گردد

مخور فریب تماشا که رفته رفته چو صبح

جمال شاهد دنیا جمیل می گردد

مباش غره که خیر کثیر را گاهی

خمیر مایه ز شر قلیل می گردد

ببین به غنچه و گل صبح و شام و جهل و کمال

گشاد کار تو را غم دلیل می گردد

اسیر هرکه توکل شعار ساخت لقب

جلال قدر ز لطف جلیل می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد
  6. شمارهٔ ۴۵۰گردیده ام اسیر دوا یا علی مدد
  7. شمارهٔ ۴۵۱مالک رقاب فتح و ظفر یا علی مدد
  8. شمارهٔ ۴۵۲ز خون دل چه قدرها چمن حنا بندد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.