پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد

شب وصلت در و دیوار چشم و گوش می‌گردد

مروت‌پروری عاجزنوازی اینچنین باید

تحمل کیش می‌بیند تغافل کوش می‌گردد

چو مضمونی که در دل بگذرد نازک‌خیالان را

سخن هردم به گرد آن لب خاموش می‌گردد

نه ساقی می‌شناسد نی صراحی نی قدح نی می

دل دیوانه من خود به خود بیهوش می‌گردد

گدازد سینه عاشق ز تاب دل اگر بیند

که دوزخ از پر پروانه‌ای خس‌پوش می‌گردد

اسیر از تیر مژگانی چنین عاجز شدم ور نه

ز تیر آه من افلاک جوشن‌پوش می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد
  7. شمارهٔ ۴۵۰گردیده ام اسیر دوا یا علی مدد
  8. شمارهٔ ۴۵۱مالک رقاب فتح و ظفر یا علی مدد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.