پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد

جنون همچون صدا در حلقه زنجیر می‌گردد

عداوت با دل بی‌کینه رنگین رفتنی دارد

ز خون واژگون‌بختان دم شمشیر می‌گردد

شکست کار عاشق داغ دارد مومیایی را

غبارم صندل دردسر تعمیر می‌گردد

خروشی از نی هر استخوانم بی‌تو می‌جوشد

که خون در حلقه‌های دیده زنجیر می‌گردد

هما پروانه شمع مزارم گشته پندارد

ز تنهایی شهید بی‌کسی دلگیر می‌گردد

ز شوقت گر کشد حیران نگاهی در نظرگاهی

به خون غلتد هوس گرد سر تصویر می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد
  8. شمارهٔ ۴۵۰گردیده ام اسیر دوا یا علی مدد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.