پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد

پر از گل می شود گر دامنی فرسوده می گردد

جلایی می دهد آیینه او را غبار ما

علاج ضعف دل باشد گهر چون سوده می گردد

دعایی می کند پنهان زبانش لکنتی دارد

دلم گاهی میان اضطراب آسوده می گردد

ز گردشهای چشمش می توان دیدن چه دل دارد

که ساقی سرگران از ساغر پیموده می گردد

به هشیاری چشانی گر شراب سرگرانی را

دل شب زنده داران چشم خواب آلوده می گردد

نگه تا می توانی عرض مطلب می توان کردن

نفس تا می کشی راه سخن پیموده می گردد

نمی دانم سراغ صیدگاهش اینقدر دانم

که در محشر در پناه صید زخم آلوده می گردد

اگر گستاخ می بودم اسیر اظهار می کردم

که پایان نیست راهش را فلک بیهوده می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد
  3. شمارهٔ ۴۵۰گردیده ام اسیر دوا یا علی مدد
  4. شمارهٔ ۴۵۱مالک رقاب فتح و ظفر یا علی مدد
  5. شمارهٔ ۴۵۲ز خون دل چه قدرها چمن حنا بندد
  6. شمارهٔ ۴۵۳چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
  7. شمارهٔ ۴۵۴دلی نسیم به عید بهار می بندد
  8. شمارهٔ ۴۵۵ندیدم آن لب شیرین بخندد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.