پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد

رگ مژگان گشاید سیل آتش در جگر بندد

چنان از تاب رشک دوستان بر خویش می پیچم

که خون غیرتم چون رشته دست نیشتر بندد

چو گل خاک شهید لعل او شادابیی دارد

غبار تربت ما راه بر آب گهر بندد

(بود) شمع بساط خاطرم بازیچه طفلی

که بال بلبل و پروانه را بر یکدگر بندد

گدازد جلوه گلزار بویان چون قبا پوشد

گشاید خاطر زنار مویان چون کمر بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵ندیدم آن لب شیرین بخندد
  2. شمارهٔ ۴۵۶گل ویرانه عاشق به روی آب می خندد
  3. شمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خندد
  4. شمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
  5. شمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
  6. شمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسندد
  7. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
  8. شمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.