پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

از تماشای رخت شام و سحر می خندد

در تمنای لبت پسته شکر می خندد

شد غبارم ز شکر خندهای اکسیر نفس

می شوم زنده اگر بار دگر می خندد

جور بینی اگر از وصل نشان می خواهی

گل مقصود به گلزار خطر می خندد

گریه ام خنده نما خنده ام اندوه فزا

هر گل باغ جنون رنگ دگر می خندد

خنده خوشدلی ارزانی ناقص طربان

خرم آن است که با دیده تر می خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
  2. شمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسندد
  3. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
  4. شمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
  5. شمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
  6. شمارهٔ ۴۶۴بخت با ما سر جفا دارد
  7. شمارهٔ ۴۶۵صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد
  8. شمارهٔ ۴۶۶بهار می رسد و برگ عیشها دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.