پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد

که شمع از خجلتم می گرید و پروانه می خندد

به پیری گشته ام بازیچه طفلی تماشا کن

ز شوخی زیر لب بر محرم و بیگانه می خندد

چنان گرم است از دیوانه ام بازار خندیدن

که گوهر در محیط اخگر در آتشخانه می خندد

ز عکس روی طفلان گلستان خوان بازیگوش

به رنگ گل در و دیوار مکتبخانه می خندد

شگون دانسته چندان خنده بر سامان دل کردن

که بیند صبح را گر فرش این ویرانه می خندد

ز طفلی گفتگوی عشق را افسانه می داند

اگر در خواب می بیند دل دیوانه می خندد

چنان بالیدن از فیض هوای ابر می جوشد

که همچون غنچه در دامان دهقان دانه می خندد

اسیر از توبه ساغر می کشم در وادی شوقی

که از خاک ره زهدم گل پیمانه می خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
  2. شمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
  3. شمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
  4. شمارهٔ ۴۶۴بخت با ما سر جفا دارد
  5. شمارهٔ ۴۶۵صدف گوهر چمن گل ابر باران دل وفا دارد
  6. شمارهٔ ۴۶۶بهار می رسد و برگ عیشها دارد
  7. شمارهٔ ۴۶۷در راه تو دل شتاب دارد
  8. شمارهٔ ۴۶۸در دل خیال چشمش مست است و خواب دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.