پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

دلی نسیم به عید بهار می بندد

که پای خود به حنای غبار می بندد

جنون که هیچ ندارد به عقل ویرانی

در خرابه ندانم چکار می بندد

یکی است دوزخ کین و حصار صافدلی

چه می گشاید از اینها چکار می بندد

علاج کین سپهر است ترک طول امل

زبان خصم به افسون مار می بندد

اسیر در سر کوی تو می گشاید دل

دری به روی غم روزگار می بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶گل ویرانه عاشق به روی آب می خندد
  2. شمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خندد
  3. شمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
  4. شمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
  5. شمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسندد
  6. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
  7. شمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
  8. شمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.