پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

ندیدم آن لب شیرین بخندد

ندیدم غنچه پروین بخندد

چه غم دارد دلم از زخم و از چاک

بگو بر دامن گلچین بخندد

ز شوقت هر کسی در انتظاری

بیا تا آن بگرید و این بخندد

گر این تأثیر دارد عشقبازی

به روز مهربانی کین بخندد

اگر گرید کسی برحال فرهاد

بگو بر خجلت شیرین بخندد

اسیر از گریه عالم گل فشان کرد

اگر گرید بگو رنگین بخندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خندد
  2. شمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
  3. شمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
  4. شمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسندد
  5. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
  6. شمارهٔ ۴۶۲غبار عشقم از انجام من آغاز می بارد
  7. شمارهٔ ۴۶۳پس از عمری به رویم گر نگاهی کرد جا دارد
  8. شمارهٔ ۴۶۴بخت با ما سر جفا دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.