پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

ز خون دل چه قدرها چمن حنا بندد

که دست نازکت از خون من حنا بندد

گداز رشک ز سیمای دل توان دیدن

به رنگ داغ که سوختن حنا بندد

ز شوق اینکه به لعل تو نسبتی دارد

پیاله همچو عقیق یمن حنا بندد

نمی گشایم اگر صبح عید می آید

شبی که دست مرا یار من حنا بندد

شفق دمید و چمن شد نگارخانه چین

ز عکس گل کف برگ سمن حنا بندد

چو لاله دیده من داغ رشک می سوزد

اگر ز رنگ گل آن سیمتن حنا بندد

رسیدن شب عید بهار نزدیک است

گل پیاله گر از دست من حنا بندد

حجاب روی کسی داده عیدی گلشن

که لاله از گل افروختن حنا بندد

گل همیشه بهارش خزان نمی بیند

چمن اسیر گر از اشک من حنا بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴دلی نسیم به عید بهار می بندد
  2. شمارهٔ ۴۵۵ندیدم آن لب شیرین بخندد
  3. شمارهٔ ۴۵۶گل ویرانه عاشق به روی آب می خندد
  4. شمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خندد
  5. شمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
  6. شمارهٔ ۴۵۹میان مهربانی آنچنان بیگانه می خندد
  7. شمارهٔ ۴۶۰دیوانه ما قحط خریدار پسندد
  8. شمارهٔ ۴۶۱می گلگون ز مژگان سیاه یار می بارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.