پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد

کند گر کعبه یاد خاطرم بتخانه می گردد

چه آمیزش بود با عشق جانان خودپرستان را

که اول آشنای او زخود بیگانه می گردد

فریب چشم مستی آنچنان برد اختیار از من

که طرح مسجدی گر افکنم میخانه می گردد

نمی دانم چه می گویم چه حال است اینکه من دارم

جنون هم عاقبت از دست من دیوانه می گردد

اسیر از بی نیازی کرد تسخیر گرفتاری

کجا در خاطر صیدش خیال دانه می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱مالک رقاب فتح و ظفر یا علی مدد
  2. شمارهٔ ۴۵۲ز خون دل چه قدرها چمن حنا بندد
  3. شمارهٔ ۴۵۳چو نیرنگ محبت چشم ارباب نظر بندد
  4. شمارهٔ ۴۵۴دلی نسیم به عید بهار می بندد
  5. شمارهٔ ۴۵۵ندیدم آن لب شیرین بخندد
  6. شمارهٔ ۴۵۶گل ویرانه عاشق به روی آب می خندد
  7. شمارهٔ ۴۵۷از تماشای رخت شام و سحر می خندد
  8. شمارهٔ ۴۵۸دید در خواب که بر وضع جهان می خندد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.