پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

دل شکسته درستی پذیر می گردد

ز پا فتادگیم دستگیر می گردد

که دیده مشت غباری به آن زمینگیری

عبیر پیرهن چرخ پیر می گردد

ضعیف نالی از آن بیشتر نمی باشد

خموشی از دم سردم صفیر می گردد

چه مدعا چقدر باب انتظار است این

به کام خویشم و نالم که دیر می گردد

بنای خانه الفت ز موم می سازد

اگر زمانه به کام اسیر می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۹خیال بت مرا بس در دل دیوانه می گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.