پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد

آهم از شوق رخت باغ نظر می گردد

بسکه برگشتگی بخت منش برده ز راه

قاصد از کوی تو نا آمده برمی گردد

خضر و شرمندگی خویش که در راه طلب

عذر کاهل قدمی برگ سفر می گردد

سینه صافی به دلم زنگ کدورت نگذاشت

زهر در ساغر اخلاص شکر می گردد

خاک هم از گل زخم تو نصیبی دارد

تربت ما چمن لخت جگر می گردد

شهرت ما نظر از پاکدلی یافته است

عیب ما آینه پرداز هنر می گردد

رخ افروخته بین آفت نظاره مپرس

قطره در چشمه آیینه شرر می گردد

پاک بینی نه چراغی است که بی نور شود

دیده گر خاک شود آینه ور می گردد

به تمنای تو از آتش هم سوخته اند

دل اگر خاک شود دیده تر می گردد

بی نیازی دم افروخته ای دارد اسیر

که چراغ شب و خورشید سحر می گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۸اگر عارض برافروزی شرر پروانه می گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.