پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد

تا ابر مایه دارد سیلاب کم نگردد

کی گریه می تواند خالی کند دلم را

از کاسه حبابی گرداب کم نگردد

در دست اهل همت سیماب می شود سیم

از کیسه لئیمان سیماب کم نگردد

تنگ است چشم گردون تنگ است عرض مطلب

منگر که از بساطش اسباب کم نگردد؟

مردم اسیر و باقی است در سرخیال ساقی

کیفیت محبت از خواب کم نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۷ز آهم خاطر منت گساران تازه می گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.