پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

عشق تو چراغ دل هر خام نگردد

صیدی است خیالت که به کس رام نگردد

عشقت نگذارد که زنم فال رهایی

تا پاکی نیت ورق دام نگردد

خواهم که برافتد ز جهان رسم دعا هم

تا هیچ زبان محرم آن نام نگردد

بی زحمت ایام کند کامروایی

تا غیر تو را در دل خودکام نگردد

بیتابی اگر شیوه سیماب نباشد

منت کش رسوایی آرام نگردد

بیدل شد اسیر و اثر عشق تو باقی است

کیفیت می در گرو جام نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  2. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  3. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۵چه کرده‌ام که دگر بدگمان نمی‌گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۶اگر خاکستر پروانه ما توده می گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.