پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد

مبادا صید دام موجه ریگ روان گردد

خیال نقش پایت دام هوش گلستان گردد

هوای جلوه گاهت قبله سرو روان گردد

نسیمی می وزد بر کشته شوق از مغیلانی

غبار کاروان مصر اگر یوسف نشان گردد

پرش از غیرت بیشرمی نظاره می سوزد

پری دانسته از چشم نظر بازان نهان گردد

بیابان جنون بتخانه چین است پنداری

غبار چشم آهو کاروان در کاروان گردد

ز سیمای شکوه آرمیدن می توان دیدن

شکست دل صدای شهپر روحانیان گردد

شب قدر وصالت کعبه صبح است پنداری

که برگرد حریمش در لباس حاجیان گردد

همای ما اسیر از بی نیازی بال و پر دارد

کجا چشمش سفید از آرزوی استخوان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
  2. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
  3. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  4. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  5. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۳عبث فضولی عقلم وکیل می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۴ز شوخی مژه گر جام برنمی گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.