پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچید

خوش آزاری کشد هوشی که در فهمیدنی پیچد

دلم گر پنجه با فولاد گیرد تا بد از جوهر

ندارد دستم آن قدرت که طرف دامنی پیچد

به خارم هر که آتش می زند در پرده می سوزم

مبادا دود تلخی در دماغ دشمنی پیچد

نبندد خواب غفلت بال پرواز دل روشن

ندیدم ذره ای هرگز به دام روزنی پیچد

به این نیرنگها صید دلم کردن به آن ماند

که طفل از ساده لوحی بلبلی در گلشنی پیچد

ز بیم حرف سرد دوستان آتش مزاجان را

نفس دودی است کز باد صبا در گلخنی پیچد

نفس پیچد چو دود از وصف هر مویش اسیر امشب

چه خواهم گفت اگر آن طره در پیچیدنی پیچد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد
  2. شمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
  3. شمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
  4. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
  5. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  6. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۲چه شد گردیده‌ام حیران، لبم خاموش می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.