پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمی‌گنجد

که در دام تغافل غیر صید ما نمی‌گنجد

طراز نوبهار عشرت ما چون که سرسبز است

گل نشو و نما در جیب نخل ما نمی‌گنجد

در آیین وفا لب تشنه ذوق شهادت را

به گوش بی‌قراری وعده فردا نمی‌گنجد

مرا دانسته از جام تغافل مست می‌سازد

که در ظرف حریفان جوش این مینا نمی‌گنجد

ز ذوق نسبت تبخاله بیمار عشق او

حباب از بس به خود بالید در دریا نمی‌گنجد

ز بس دل‌های سخت از کینهٔ روشندلان پر شد

شرار از تنگی جا در دل خارا نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گردد
  2. شمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد
  3. شمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
  4. شمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
  5. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
  6. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  7. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۱در آن وادی که سرعت خاک دامنگیر می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.