پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

در دام تمنای تو گر بر سرم افتد

پرواز غباری شود و از پرم افتد

بر بیکسی خویش بنازم که ندارم

ترسی که هزیمت به صف لشکرم افتد

خورشید ز ضعفم نبرد راه به بالین

در سایه خاشاکی اگر بسترم افتد

پروانه پر سوخته خوی تو گردد

گر دیده آیینه به خاکسترم افتد

مانند سراب از جگرش دود برآید

در بحر اگر اشک شرر پرورم افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچید
  2. شمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گردد
  3. شمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد
  4. شمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
  5. شمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
  6. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
  7. شمارهٔ ۴۳۹اشکم از یاد لبت آب گهر می گردد
  8. شمارهٔ ۴۴۰دل شکسته درستی پذیر می گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.