پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد

حیف این شعله نباشد که به خاشاک افتد

هر چه آید به نظر عکسی از آیینه اوست

چه بهشتی است اگر چشم دلی پاک افتد

به از آن ناله که مخمور کشد از دل شب

آتشی نیست که در سلسله تاک افتد

چه گلابی که ز حسرت نکشد حیرانی

دیده چون برگل آن روی عرقناک افتد

چه بگویم به تو ناصح که شود راضی اسیر

آتش رشک به جان تو هوسناک افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱در دام تمنای تو گر بر سرم افتد
  2. شمارهٔ ۴۳۲به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمی‌گنجد
  3. شمارهٔ ۴۳۳سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچید
  4. شمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گردد
  5. شمارهٔ ۴۳۵همای گرد مجنون تو پرواز آشیان گردد
  6. شمارهٔ ۴۳۶گر دل شکند مهرت از او دور نگردد
  7. شمارهٔ ۴۳۷عشق تو چراغ دل هر خام نگردد
  8. شمارهٔ ۴۳۸با ذوق گریه از دل خوناب کم نگردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.