پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبد

همای نازکت را استخوان از مغز جان زیبد

دلم خوش در بغل دارد خیالت را تماشا کن

چنان آیینه ای را اینچنین آیینه دان زیبد

وفا سرشار و او سرمست و ساقی سرگران او

نگه را بیخودی می را طرب دل را فغان زیبد

نسیم وادی الفت بهار عمر جاوید است

محبت را دم عیسی غبار (از) کاروان زیبد

ستم پروده ام در مذهب ما شوخ چشمان را

اگر صد روی دل باشد دل نامهربان زیبد

زدم دست تضرع چون فلک بر دامن شاهی

که خاک درگهش را خاکروب از چشم جان زیبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷قطره چون موج اضطراب افتد
  2. شمارهٔ ۴۲۸ز تاب سنبلی صید ضعیفم در کمند افتد
  3. شمارهٔ ۴۲۹آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد
  4. شمارهٔ ۴۳۰گلستان شو ز می تا نوبهار از چشم رنگ افتد
  5. شمارهٔ ۴۳۱در دام تمنای تو گر بر سرم افتد
  6. شمارهٔ ۴۳۲به لب هردم ز شادی شُکر این سودا نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۴۳۳سخنها بر زبان چون رشته ها بر سوزنی پیچید
  8. شمارهٔ ۴۳۴دلم تا چند از شرم نگاهی مضطرب گردد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.