پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

عنان دل به مژگان می‌توان داد

دو عالم را به طوفان می‌توان داد

اگر دلگیر باشد یار از کس

برای نیستی جان می‌توان داد

به گوش دل سروشی می‌توان گفت

سرودی یاد مستان می‌توان داد

ز بویت شش جهت گلدسته بند است

به پای خار و گل جان می‌توان داد

خریدار است اسیر امروز یادش

دل و جان دین و ایمان می‌توان داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳اشکم از بس کرده آب روی گل‌ها را زیاد
  2. شمارهٔ ۴۲۴گلاب خون و عبیر غبار می طلبد
  3. شمارهٔ ۴۲۵تذرو جلوه ات را دیده من آشیان زیبد
  4. شمارهٔ ۴۲۶کجا بی‌کاوش دردی صد چاک می‌زیبد
  5. شمارهٔ ۴۲۷قطره چون موج اضطراب افتد
  6. شمارهٔ ۴۲۸ز تاب سنبلی صید ضعیفم در کمند افتد
  7. شمارهٔ ۴۲۹آتشی نیست محبت که به ناپاک افتد
  8. شمارهٔ ۴۳۰گلستان شو ز می تا نوبهار از چشم رنگ افتد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.