پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبح

مست خورشید برون تاخته از خانه صبح

شبم از یاد تو جوش گل و آیین پری

می برد خواب پریشانم از افسانه صبح

چون سیه مست تهی شیشه به انداز صبوح

فرش گردیده شبم بر در میخانه صبح

نفس سوخته را فرصت پروازی بود

کف خاکستر ما شد پر پروانه صبح

شور دیوانه بیخواب تماشا دارد

شبم از گردش چشم تو پریخانه صبح

خاطر خرقه به دوشان چقدر منظور است

گنج خورشید گدازند به ویرانه صبح

موی ژولیده برازنده شوریده دلان

تاج خورشید طرازد سر دیوانه صبح

بیش از آن خاطر بیدار دلان می خواهد

که ببخشد گنه محرم و بیگانه صبح

انتظار تو شبی مست ز جا برد مرا

تا به جایی که شکستم در کاشانه صبح

نفس افشاگر رازی است که در عالم نیست

گنج پنهان نتوان کرد به ویرانه صبح

عمر کوتاه کجا حسرت بسیار کجا

چقدر خواب توان کرد به افسانه صبح

بیش از اندازه می مست شد امروز اسیر

گردش چشم که می ریخت به پیمانه صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
  2. شمارهٔ ۴۱۵که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
  3. شمارهٔ ۴۱۶اضطرابم رهین طاقت باد
  4. شمارهٔ ۴۱۷رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
  5. شمارهٔ ۴۱۸بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
  6. شمارهٔ ۴۱۹گلشن آرای خیالم حسن محجوب تو باد
  7. شمارهٔ ۴۲۰غمی که درد نیفزود ننگ سلسله باد
  8. شمارهٔ ۴۲۱عنان دل به مژگان می‌توان داد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.