پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

بسکه از مهر او گداخته صبح

علم صدق بر فراخته صبح

جلوه ای کن عجب تماشایی است

برت آیینه خانه ساخته صبح

نرد با آفتاب می بازد

رنگ خود را چرا نباخته صبح

چه بساطی به خویش چیده ز رنگ

تا که را مشتری شناخته صبح

در هوای غبار جولانی

رفته از کار بسکه تاخته صبح

داو کن نقد آفتابش را

زر انجم نبسته باخته صبح

سنبل شام و یاسمین سحر

به هوای تو دسته ساخته صبح

شب وصل خیال قامت اوست

آه من گشته سرو و فاخته صبح

می توان دید اسیر از رویش

دل آیینه را نواخته صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳سیم اشکم صیقل آیینه گل‌های صبح
  2. شمارهٔ ۴۱۴گشته تا صیاد ما مژگان شوخ
  3. شمارهٔ ۴۱۵که گفته سنگ دلت کفه محبت باد
  4. شمارهٔ ۴۱۶اضطرابم رهین طاقت باد
  5. شمارهٔ ۴۱۷رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
  6. شمارهٔ ۴۱۸بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
  7. شمارهٔ ۴۱۹گلشن آرای خیالم حسن محجوب تو باد
  8. شمارهٔ ۴۲۰غمی که درد نیفزود ننگ سلسله باد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.