پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

گشته تا صیاد ما مژگان شوخ

کرده صید مدعا مژگان شوخ

بر نمی آید فلک با تیغ ناز

دارد اقبال رسا مژگان شوخ

دل عبادت می کند چشم مرا

دیده ام نام خدا مژگان شوخ

از نگاه آشنا برگشته های

تا به سر دارد چها مژگان شوخ

می چکد بر شش جهت خون دلم

دیده باشد تا کجا مژگان شوخ

داردم سرگشته بیداد اسیر

آه از آن سر در هوا مژگان شوخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶اضطرابم رهین طاقت باد
  2. شمارهٔ ۴۱۷رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
  3. شمارهٔ ۴۱۸بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
  4. شمارهٔ ۴۱۹گلشن آرای خیالم حسن محجوب تو باد
  5. شمارهٔ ۴۲۰غمی که درد نیفزود ننگ سلسله باد
  6. شمارهٔ ۴۲۱عنان دل به مژگان می‌توان داد
  7. شمارهٔ ۴۲۲رشته وادی هجر تو گرم سر می‌داد
  8. شمارهٔ ۴۲۳اشکم از بس کرده آب روی گل‌ها را زیاد
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.