پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاج

مباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج

غبار اگر شده دیوانه خاطرش جمع است

چرا ز خشکی دریا شود گهر محتاج

صفای سینه عاشق گل همیشه بهار

ز خشکسال نگردیده چشم تر محتاج

نکرده ایم سؤالی دگر تو می دانی

مباد چشم و دل ما به بحر و بر محتاج

هنر رسیده به جایی که دست ما نرسد

نشسته ایم به امید این هنر محتاج

چه شکر یک مژه بر هم زدن تواند کرد

که نیست صید محبت به بال و پر محتاج

نهال بیخبر نوبهار گشت اسیر

نشد ریاض محبت به برگ و بر محتاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴گه به درد و گه به داغ ما مپیچ
  2. شمارهٔ ۴۰۵لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچ
  3. شمارهٔ ۴۰۶بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح
  4. شمارهٔ ۴۰۷آن میگساری شب و این دور باش صبح
  5. شمارهٔ ۴۰۸گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبح
  6. شمارهٔ ۴۰۹شب روز شد به یاد تو روشن چراغ صبح
  7. شمارهٔ ۴۱۰دل صاف می کند ز کدورت ایاغ صبح
  8. شمارهٔ ۴۱۱بسکه از مهر او گداخته صبح
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.