پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

گلستانی که هوای دل نومید گرفت

باغبانش ثمر پیشرس از بید گرفت

باده الفت سرشار قوامی دارد

شبنم گریه ما دامن خورشید گرفت

حلقه دام گرفتاری ما چشم غزال

صید وحشت که به او الفت جاوید گرفت

ساغر از ساقی دوران چه گرفتن دارد

این تنک حوصله جام از کف جمشید گرفت

سوخت در عشق بتان خجلت بیحاصلیم

آتشین گریه ام از گل عرق بید گرفت

سوخت پروانه ام از دوری و اجری می خواست

جای در بزم چراغان شب عید گرفت

دل کجا بود که خاکستر نومیدی ما

راه بر سرمه پرکاری امید گرفت

گر ز صحرای جنون رست چه غم دارد اسیر

خار این بادیه تیغ از کف خورشید گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفت
  2. شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت
  3. شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت
  4. شمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت
  5. شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت
  6. شمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفت
  7. شمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفت
  8. شمارهٔ ۳۹۳جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.