پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفت

لب گشودی و صبا حرف زدن یاد گرفت

از دل خون شده ام یاد تو وحشت آموخت

همچو طوطی که در آیینه سخن یاد گرفت

کار توفیق نیفتاد به استادی کس

کی کسی پیشه دیوانه شدن یاد گرفت

باعث زمزمه پیرایی دیوانه مپرس

دید در خواب خوش آن چشم و سخن یاد گرفت

چقدر خنده به فهمیدگی عالم زد

هر که یک حرف ندانسته ز من یاد گرفت

شکوه دل شکنی های تو را بس که اسیر

کرد با خویش ندانسته سخن یاد گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵تا غمش در دلم قرار گرفت
  2. شمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفت
  3. شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت
  4. شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت
  5. شمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت
  6. شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت
  7. شمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفت
  8. شمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.