پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

تا غمش در دلم قرار گرفت

برگ گل شعله در کنار گرفت

خویش آتش ز گل نمی دانست

دل ما را ز ما چکار گرفت

دل یکرنگ خویش را نازم

خویش را تنگ در کنار گرفت

بی تو دیگر چه می توان گفت

چشم آیینه ها غبار گرفت

سرو رفتار و غنچه گفتار

چقدر از تو اعتبار گرفت

خوی بیگانگی چنین افروخت

نقد دلبستگی عیار گرفت

به وفای سرشگ خود نازم

که گلاب از گل مزار گرفت

الحذر الحذر ز ساختگی

نتوان خوی روزگار گرفت

تا شدم خاک راه یار اسیر

اعتبار من اعتبار گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت
  2. شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت
  3. شمارهٔ ۳۸۹ره بر امید بیشترک می‌توان گرفت
  4. شمارهٔ ۳۹۰هر دم ز گریه فیض نوی می‌توان گرفت
  5. شمارهٔ ۳۹۱لاله به کف جام دمیدن گرفت
  6. شمارهٔ ۳۹۲شرم رخت به دیده نقاب سمن گرفت
  7. شمارهٔ ۳۹۳جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت
  8. شمارهٔ ۳۹۴فرصت مجنون اگر دنبال محمل می گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.