پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

دیده ام یک مژه آرام به خوابی ننوشت

که خیالی به دلم حکم عتابی ننوشت

دفتر عمر سپردیم به بی پروایی

جمع و خرج دو جهان را به حسابی ننوشت

سخن عاشق دیوانه چه گفتن دارد

نیست طفلی که در این مسئله بابی ننوشت

ثبت دل ساخت سروش نفس هر که شنید

نام ما بود که بر پشت کتابی ننوشت

دلم از دیدن مکتوب تو جان کرد نثار

بی تکلف چه خوشاینده جوابی ننوشت

دل بیدرد من اوقات جنون ضایع کرد

نیست بحری که به هر موج حبابی ننوشت

کسی از شرع ملامت نشد آگاه اسیر

که به دیوانه سؤالی و جوابی ننوشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱نشینم گوشه ای با خاطر ناشاد هر ساعت
  2. شمارهٔ ۳۸۲قرب شاهان بی صدف کی گوهر شهوار یافت
  3. شمارهٔ ۳۸۳می کشیدی و نگه سیر چمن یاد گرفت
  4. شمارهٔ ۳۸۴گلستانی که هوای دل نومید گرفت
  5. شمارهٔ ۳۸۵تا غمش در دلم قرار گرفت
  6. شمارهٔ ۳۸۶از قدش جلوه باز کام گرفت
  7. شمارهٔ ۳۸۷آهم گره‌گشاست مدد می‌توان گرفت
  8. شمارهٔ ۳۸۸مشق گداز دل ز نفس می‌توان گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.