پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت

دیوانه که اقبال رسا زیر نگین داشت

یک خنده گل دیر برآمد ز شکر خواب

آیینه چو گل سر به سر چین جبین داشت

نقش قدم ما دل پر آبله ما

از گرمی ره سینه سراغت به زمین داشت

در گلشن اقبال چه نامی که برآورد

آن دل که شکست دل ما نقش نگین داشت

مانند دل سوخته هر دانه که شد خاک

شرمندگی از مردمی روی زمین داشت

در خطه کشمیر خط غنچه دهانی

طوطی نمکین بود و حدیث شکرین داشت

از قبضه لطف تو اسیر تو کمان خواست

چشم بد کوته نظران داغ کمین داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  2. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  3. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  4. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
  5. شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
  6. شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت
  7. شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت
  8. شمارهٔ ۳۷۶حرف شوقت مختصر خواهم نوشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.