پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت

آسمان از تنگدستی ها مداری هم نداشت

حیرتی دارم که چون از دیده دریا فتاد

موج اشک ما که امید کناری هم نداشت

درقفس بر روی بلبل از چمن درها گشود

گرچه از بستان گمان وصل خاری هم نداشت

در ره قاتل بیفشاندیم جان تازه ای

خاک ما از پستی طالع غباری هم نداشت

خنده باز از دور باش لعل او خون می گریست

گل به دامان تبسم غنچه واری هم نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  2. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  3. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  4. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  5. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
  6. شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
  7. شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت
  8. شمارهٔ ۳۷۵شوق روزی که پی چاک گریبان می‌گشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.