پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت

کلفت دایمی الفت هر خام نداشت

باده را شیشه کم ظرف ز جوش افکنده

در گلستان خم از عربده آرام نداشت

دل ما آینه راز دو عالم شده است

می توان گفت که جمشید هم این جام نداشت

سبزه از لاله صد رنگ برون آورده

با دعا گوی چو من این همه دشنام نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
  2. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  3. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  4. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  5. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  6. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
  7. شمارهٔ ۳۷۳دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
  8. شمارهٔ ۳۷۴گردش چشم تماشا می گشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.