پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

از دل مردم عالم خبری نیست مرا

چه کنم غیر وفا نامه بری نیست مرا

چشم و دل وقف تماشای دگر ساخته ام

گریه شامی و آه سحری نیست مرا

همچو آیینه همین از دگران می گویم

می توان دید که از خود خبری نیست مرا

سر پرواز دل خسته سلامت باشد

نشوی ایمن اگر بال و پری نیست مرا

می کنم کام دل از لذت حسرت شیرین

این ثمر بس که امید ثمری نیست مرا

دلم از گنج روان کشور آبادان است

دست اگر سوخته داغ زری نیست مرا

بیکسی نام ز تنهایی من دارد اسیر

گر به عالم پدری یا پسری نیست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا
  2. شمارهٔ ۳۸باده چون زور آورد هشیار می‌سازد مرا
  3. شمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم را
  4. شمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
  5. شمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
  6. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
  7. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
  8. شمارهٔ ۴۴گر به دام افتد هوای گلستان در سر مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.