پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا

ز دل ربوده به غیر از تو هر چه هست مرا

ز خاکساری خود در طلسم آرامم

نمی رسد چو غبار آفت شکست مرا

عبث چه منت دریوزه بهار کشم

که خون آبله گل می کند به دست مرا

نمی شناسمت ای فتنه جو نمی دانم

کجا شناخته آن چشم می پرست مرا

اسیر داد دل هرزه گرد می دادم

جنون به حلقه زنجیر فکر بست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مرا
  2. شمارهٔ ۳۷کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا
  3. شمارهٔ ۳۸باده چون زور آورد هشیار می‌سازد مرا
  4. شمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم را
  5. شمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
  6. شمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
  7. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
  8. شمارهٔ ۴۳عشق ساغر داده شوق تشنه دیدار مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.