پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مرا

سایه گل به نظر چشم سیاه است مرا

بسکه گشتم به چمن محو خرام تو چو آب

سبزه هر لب جو طرف کلاه است مرا

دارم از همت داغ تو جهان زیر نگین

سرمه سوختگی گرد سپاه است مرا

تربیت یافته دود دلم همچو شرار

گلستان جلوه این ابرسیاه است مرا

دل بدآموز شکایت شده بیهوده اسیر

هیچ کس نیست که پرسد چه گناه است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵از دل مردم عالم خبری نیست مرا
  2. شمارهٔ ۳۶بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مرا
  3. شمارهٔ ۳۷کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا
  4. شمارهٔ ۳۸باده چون زور آورد هشیار می‌سازد مرا
  5. شمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم را
  6. شمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
  7. شمارهٔ ۴۱لعلت زجام شیر و شکر می دهد مرا
  8. شمارهٔ ۴۲چمن جلوه کن غبار مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.