پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

گریه بیقرار پیدا نیست

نمک روزگار پیدا نیست

دیدم آیینه خانه دو جهان

هیچکس غیر یار پیدا نیست

بسکه در دل گداختیم نفس

خاک ما را غبار پیدا نیست

بینش ناقص که می گوید

که نهان آشکار پیدا نیست

دود آه که گشت عالمگیر

شعله شبهای تار پیدا نیست

حیرتم صد چمن شکفت و هنوز

اثر از نوبهار پیدا نیست

چه بهشتی است عالم مشرب

خواری از اعتبار پیدا نیست

اعتدال هوای دل ما را

همه گل کرده خار پیدا نیست

چه بگویم ز راز عشق و جنون

رنگ و بوی بهار پیدا نیست

بر سر راه انتظار اسیر

روزم از روزگار پیدا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲به فکر خاطر ناشاد ما نیست
  2. شمارهٔ ۳۴۳ما را که سر عشرت و پروای طرب نیست
  3. شمارهٔ ۳۴۴از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست
  4. شمارهٔ ۳۴۵گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیست
  5. شمارهٔ ۳۴۶نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
  6. شمارهٔ ۳۴۷همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
  7. شمارهٔ ۳۴۸جلوه ای از چشم دل مستور نیست
  8. شمارهٔ ۳۴۹همتم را ترک عالم کمتر از تسخیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.