پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست

از صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست

از هر گلی چراغ به رنگی کشد گلاب

پروانه خام مشغله چون عندلیب نیست

بیگانه خویش می شود از مشرب رسا

الفت به هر کجا که نشیند غریب نیست

تأثیر ناله از دل آسوده می برند

درکشوری که درد نباشد طبیب نیست

جایی که رشک بر جگر پاره می برند

گر می گریزم از تپش دل عجیب نیست

مجنون ز عجز رخت به صحرا کشیده است

دیوانه مرد گرد نبرد شکیب نیست

ای گل به نیتی که برازنده تر شوی

هر پا برهنه راست بگو جامه زیب نیست

گفتم اسیر شوخی تاراج می شویم

خندید وگفت مال تو بردن نصیب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
  2. شمارهٔ ۳۴۷همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
  3. شمارهٔ ۳۴۸جلوه ای از چشم دل مستور نیست
  4. شمارهٔ ۳۴۹همتم را ترک عالم کمتر از تسخیر نیست
  5. شمارهٔ ۳۵۰صبرم حریف عربده نیم ناز نیست
  6. شمارهٔ ۳۵۱از راز محبت که گلی جز خطرش نیست
  7. شمارهٔ ۳۵۲گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
  8. شمارهٔ ۳۵۳خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.