پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

از راز محبت که گلی جز خطرش نیست

آن گشته خبردار که از خود خبرش نیست

تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است

عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست

هر شور تغافل نمک زخم نگاهی است

حرف است که بر حال اسیران نظرش نیست

تا کی بگدازیم در آن بزم ز غیرت

گر گل شده پروانه غم بال و پرش نیست

مکتوب اسیرت نفس باز پسین است

یعنی که بجز قاصد جان نامه برش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست
  2. شمارهٔ ۳۵۴عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
  3. شمارهٔ ۳۵۵جز مراد دلت مرادم نیست
  4. شمارهٔ ۳۵۶کدام صبح که سرمشق انتظارم نیست
  5. شمارهٔ ۳۵۷به دور چشم توام التجا به دوران نیست
  6. شمارهٔ ۳۵۸در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیست
  7. شمارهٔ ۳۵۹در سراپای شهید غم پنهان تو نیست
  8. شمارهٔ ۳۶۰دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.