پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیست

شوخ چشمی در محبت چون دل صدپاره نیست

حلقه زنجیر زلفت موجه آب بقاست

گر بر افتد نام هستی درد ما را چاره نیست

بگذر از بیگانگی هر چند محرم تر شوی

شوق را نازم که با آوارگی آواره نیست

هر دم از گلشن به صحرا می کشد دیوانه را

همچو زنجیر جنون یک شوخ آتشپاره نیست

تا به کی در پرده حرف کشتنم گوید اسیر

هر چه می خواهد بگوید کار من یکباره نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲آیا دیگر چه مدعا داشت
  2. شمارهٔ ۳۶۳فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت
  3. شمارهٔ ۳۶۴رواج ساختگی های روزگار نداشت
  4. شمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت
  5. شمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت
  6. شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
  7. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  8. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.