پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت

دلم دماغ سرانجام اعتبار نداشت

به کوه و دشت جنون سوده گشت پای طلب

به بیزبانی من عشق خاکسار نداشت

بهار عنبر خاکستر شهید وفا

به گرمخونی پروانه یک شرار نداشت

نماند رنگ به خونم ز مشق دام و قفس

شکارگاه محبت چو من شکار نداشت

شتاب بوی گل و اضطراب برق نگاه

سبک عنانی شوقم گه بهار نداشت

فلک شد آبله پای سوده ره دل

ولی چه سود که پیش تو اعتبار نداشت

شب از خیال تو محشر به خواب می دیدم

کسی به پرسش عمر گذشته کار نداشت

گل نزاکت از این شوختر نمی باشد

زمین وعده گهش تاب انتظار نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت
  2. شمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت
  3. شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
  4. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  5. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  6. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  7. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
  8. شمارهٔ ۳۷۲بیگانگی ز شکوه شام و سحر گذشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.