پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

آیا دیگر چه مدعا داشت

بیگانه نگاه آشنا داشت

خجلت نکشید مشت خاکم

سامان ضیافت صبا داشت

برداشت ز خاک اعتبارم

تیر تو مگر پر هما داشت

نگشود لب شکایت ما

گنجوری حاتم حیا داشت

حرصم به نمک چشی فرستاد

جایی که قناعت امتلا داشت

بی عشق تو صاف زندگانی

خاصیت آب ناشتا داشت

هرگز نشکست کشتی ما

لنگر از صبر ناخدا داشت

خوش گرد سرکسی نگشتیم

حقا که هزار مرحبا داشت

شد نکهت گل کف غبارم

شوق تو به من چه کارها داشت

پیراهن صبر اسیر زد چاک

دیوانگی انتظار ما داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴رواج ساختگی های روزگار نداشت
  2. شمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت
  3. شمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت
  4. شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
  5. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  6. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  7. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
  8. شمارهٔ ۳۷۱در دلم سیر کوی یار گذشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.