پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

خرقه پوشی است خودنمایی نیست

عشقبازی است میرزایی نیست

گل خورشید اگر به سر زده ای

همچو خار برهنه پایی نیست

حال مجنون ز گرد مجنون پرس

دور گردی است آشنایی نیست

خون دل جرعه جرعه نوشیدن

کار رندی و پارسایی نیست

نمک آباد کشور دگر است

حسن شهری و روستایی نیست

دست یابد به خون بشوید مرد

کار با پنجه حنایی نیست

شیشه قدر شکست می داند

چشم بر راه مومیایی نیست

ما و بیگانگی یار اسیر

قرب در بند آشنایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت
  2. شمارهٔ ۳۶۴رواج ساختگی های روزگار نداشت
  3. شمارهٔ ۳۶۵عاشق آن روز که جا در خم آن دام نداشت
  4. شمارهٔ ۳۶۶در دیار ما زمین مشت غباری هم نداشت
  5. شمارهٔ ۳۶۷در حلقه زلف تو دلی چله نشین داشت
  6. شمارهٔ ۳۶۸سبزه ما کی ز برق خرمنی اندیشه داشت
  7. شمارهٔ ۳۶۹دلم با سوز پنهانی سری داشت
  8. شمارهٔ ۳۷۰تا کی از شام جدایی ماجرا خواهد گذشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.