پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست

شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست

بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیم

صید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست

اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبین

می اگر صد فتنه انگیزد گناه تاک نیست

ای که با وصل تو خاکستر نشین هم محرم است

دامن آیینه از گرد تعلق پاک نیست

بس که از عشق تو می سوزد درونم شاه هجر

نیست یک آهم که برق خرمن افلاک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶کدام صبح که سرمشق انتظارم نیست
  2. شمارهٔ ۳۵۷به دور چشم توام التجا به دوران نیست
  3. شمارهٔ ۳۵۸در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیست
  4. شمارهٔ ۳۵۹در سراپای شهید غم پنهان تو نیست
  5. شمارهٔ ۳۶۰دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیست
  6. شمارهٔ ۳۶۱خرقه پوشی است خودنمایی نیست
  7. شمارهٔ ۳۶۲آیا دیگر چه مدعا داشت
  8. شمارهٔ ۳۶۳فلک ز کام من سفله کیش عار نداشت
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.